خرید بک لینک

چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم

مگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردی

کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت من

به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم

ز حرف گرم 1 آتشی در سینه افکندم

به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم

وحشی 1

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: چهارشنبه 15 فروردين 1403 ساعت: 22:40

صفحه بندی