خرید بک لینک

...

در خیالات خودم در زیر 1 که 1

میرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی! گر چه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند

یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی -

دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو

پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

.

1 1

.

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 22:22

صفحه بندی