خرید بک لینک

هله نوميد نباشي که تو را يار براند

گرت امروز براند نه که فردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها

ره پنهان بنمايد که کس آن راه نداند

نه که قصاب به خنجر چو سر ميش ببرد

نهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاند

چو دم ميش نماند ز دم خود کندش پر

تو ببيني دم يزدان به کجا هات رساند

به مثل گفتم اين را و اگر نه کرم او

نکشد هيچ کسي را و ز کشتن برهاند

همگي ملک سليمان به يکي مور ببخشد

بدهد هر دو جهان را و دلي را نرماند

دل من گرد جهان گشت و نيابيد مثالش

به کي ماند به کي ماند به کي ماند به کي ماند

هله خاموش که بي گفت از اين مي همگان را

بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

مولانا / غزل شمارهٔ ۷۶۵

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 2:58

صفحه بندی