خرید بک لینک
در این مطلب، نگاهی دقیق‌تر به اکولالیا / هوشنگ ابتهاج خواهیم داشت. سپاس برای نظرهای خوبتون اکولالیا / هوشنگ ابتهاج دلتنگ غروبی خفه بودمثل در روز جاری که تنگ است دلمپدرم اظهار داشت چراغو شب از شب پُر شدمن به خود تبیین دادمیک روز گذشتمادرم آه کشیدزود برخواهد گشتابری آهسته به چشمم لغزیدو سپس خوابم بردکه گمان داشت که هست این همه درددر کمین دل آن کودک خرد؟آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باورمن نمی دانستم معنی هرگز راتو چرا بازنگشتی دیگر؟اِکولالیا در اینستاگرامآه ای واژه ی شومخو نکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

در ادامه، به بررسی دقیق پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » خواهیم پرداخت. سپاس برای نظرهای خوبتون پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشایپیرمردی، مفلس و برگشته بختروزگاری داشت ناهموار و سختهم پسر، هم دخترش بیمار بودهم بلای فقر و هم تیمار بوداین، دوا میخواستی، آن یک پزشکاین، غذایش آه بودی، آن سرشکاین، عسل میخواست، آن یک شوربااین، لحافش پاره بود، آن یک قباروزها میرفت بر بازار و کوینان طلب میکرد و میبرد آبرویدست بر هر خودپرسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

در این صفحه، اطلاعات مرتبط با شهریار به‌صورت خلاصه و کاربردی ارائه شده است. سپاس برای نظرهای خوبتون شهریار .آمدی در خواب من دیشب ؛ چه کاری داشتی ؟ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی مهربانی هم بلد بودی عجب نا مهربان بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی سر به زیر انداختی و بیان کردی آهسته سلام لب فرو بستی نگاه شرمساری داشتی خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست نه ناظهار داشتم سال ها چشم انتظاری داشتی وقت رفتن بغض کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

در ادامه، با ویژگی‌ها و نکات مهم سیف فرغانی / هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد آشنا می‌شوید. سپاس برای نظرهای خوبتون سیف فرغانی / هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوم محنت از پی آن تا کند خراببر دولت‌آشیان شما نیز بگذردباد خزان نکبت ایام ناگهانبر باغ و بوستان شما نیز بگذردآب اجل که هست گلوگیر خاص و عامبر حلق و بر دهان شما نیز بگذردای تیغتان چو نیزه برای ستم درازاین تیزی سنان شما نیز بگذردچون داد عادلان به جهان در بقا نکردبیداد ظالمان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

با مطالعه این مطلب، دید بهتری نسبت به از همین حوالی.../ رسول یونان خواهید داشت. سپاس برای نظرهای خوبتون از همین حوالی.../ رسول یونان کنار دریاعاشق باشیعاشق‌تر می‌شویو اگر دیوانهدیوانه‌تراین خاصیت دریاستبه همه چیزوسعتی از جنون می‌بخشدشاعراناز شهرهای ساحلیجان سالم به در نمی‌برند . رسول یونان . کنار دریاعاشق باشیعاشق‌تر می‌شویو اگر دیوانهدیوانه‌تراین خاصیت دریاستبه همه چیزوسعتی از جنون می‌بخشدشاعراناز شهرهای ساحلیجان سالم به در نمی‌برند . رسول یونان .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

همه آنچه لازم است درباره احمد شاملو / دهانت را می بویند بدانید، در ادامه آمده است. سپاس برای نظرهای خوبتون احمد شاملو / دهانت را می بویند دهانت را می بویند مبادا اظهار داشته باشی دوستت دارمدلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشدروزگار غریبی است نازنینو عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنندعشق را در پستوی نهان باید کردشوق را در پستوی نهان باید کردروزگار غریبی است نازنینو در این بن بست کج و پیچ سرماآتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارندبه اندیشیدن خطر مکنروزگار غریبی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

در ادامه، مروری کامل بر فاضل نظری / سنگدل خواهیم داشت. سپاس برای نظرهای خوبتون فاضل نظری / سنگدل اي بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاسدنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!روزی به امر کردن و روزی به التماسمگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرارچون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس فاضادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

این مطلب، مروری بر مهم‌ترین نکات مربوط به جعفر فرهی نسب / نارفیقی یا بی‌معرفتی است. سپاس برای نظرهای خوبتون جعفر فرهی نسب / نارفیقی یا بی‌معرفتی هر کسی با ناکسی جامی خوردروزی از بی مهری‌اش جا می‌خوردهر رفیقی با رقیبی دست دادشک نکن یک روز از او پا می‌خوردمدّعیِ عشق بعد از مرگ توپشت گریه نان و حلوا می‌خورددل بزرگی کن که دل نان‌آور استآدمی نان دلش را می‌‎خوردفکر زمان آینده را همان روز بعد بکنفکر روز آینده درد روز بعد می‌خوردمن تو را بخشیدم اما گوش کنروی برگ بخششم یک مُهر امّا می‌خوردکاغذادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

در این مطلب، توضیحات لازم درباره حمید مصدق /دوستی را خواهید خواند. سپاس برای نظرهای خوبتون حمید مصدق /دوستی من گمان می‌کردمدوستی هم‌چو سروی سرسبزچهار فصلش همه آزادگی استمن چه می‌دانستمهیبت باده زمستانی هستمن چه می‌دانستمسبزه می‌پژمرد از بی آبیسبزه یخ می‌زند از سردی دیمن چه می‌دانستم، دل هر کس دل نیستقلب‌ها صیقلی از آهن و سنگقلب‌ها بی‌‌خبر از عاطفه‌اندسخن از مِهرِ من و جورِ تو نیست،سخن ازمتلاشی شدن دوستی استو عبث بودن پنداره سرورآور مِهر...حمید مصدق من گمان می‌کردمدوستی هم‌چو سروی سرسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 18:05

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان داردچه خواهش ها درین خاموشیِ گویاست نشنیدی؟تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان داردبیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیمزبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان داردچو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پرواکه جفت جان ما در باغ آتش آشیان داردالا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکسترخوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارداِکولالیا در اینستاگرامزمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدمزهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان داردببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافلکه دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارددرونها شرحه شرحه ست از دم و داغ جداییهابیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارددهان (سایه) میبندند و باز از عشوهٔ عشقتخروش جان او آوازه در گوش جهان دارد.هوشنگ ابتهاج. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 15:01

هله نوميد نباشي که تو را يار براندگرت امروز براند نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرهاره پنهان بنمايد که کس آن راه نداندنه که قصاب به خنجر چو سر ميش ببردنهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاندچو دم ميش نماند ز دم خود کندش پرتو ببيني دم يزدان به کجا هات رساندبه مثل گفتم اين را و اگر نه کرم اونکشد هيچ کسي را و ز کشتن برهاندهمگي ملک سليمان به يکي مور ببخشدبدهد هر دو جهان را و دلي را نرمانددل من گرد جهان گشت و نيابيد مثالشبه کي ماند به کي ماند به کي ماند به کي ماندهله خاموش که بي گفت از اين مي همگان رابچشاند بچشاند بچشاند بچشاندمولانا / غزل شمارهٔ ۷۶۵ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 2:58

.آسمان تو چه رنگ است امروز؟ارغوانشاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتابی است هوا؟یا گرفته است هنوز؟من درین گوشه که از دنیا بیرون است،آسمانی به سرم نیست،از بهاران خبرم نیست،آنچه می بینم دیوار استآه، این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر می کشم از سینه نفسنفسم را بر می گرداندره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی میماندکورسویی ز چراغی رنجورقصه پرداز شب ظلمانی استنفسم می گیردکه هوا هم اینجا زندانی استهرچه با من اینجاسترنگ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشی این دخمه نینداخته استاندر این گوشه خاموش فراموش شده،کز دم سردش هر شمعی خاموش شده،یاد رنگینی در خاطر من گریه میانگیزدارغوانم آنجاستارغوانم تنهاستارغوانم دارد می گریدچون دل من که چنین خون آلودهر دم از دیده فرو می ریزدارغواناین چه رازی است که هر بار بهاربا عزای دل ما می آید؟که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است؟وین چنین بر جگر سوختگانداغ بر داغ میافزایدارغوانپنجه خونین زمیندامن صبح بگیروز سواران خرامنده خورشید بپرسکی برین دره غم میگذرند؟ارغوانخوشه خونبامدادان که کبوترهابرلب پنجره باز سحر غلغه میآغازند،جام گلرنگ مرابر سر دست بگیر،به تماشاگه پرواز ببرآه بشتاب که هم پروازاننگران غم هم پروازندارغوانبیرق گلگون بهارتو بر افراشته باششعر خونبار منییاد رنگین رفیقانم رابر زبان داشته باشتو بخوان نغمه ناخوانده منارغوان،شاخه همخون جدا مانده من.هوشنگ ابتهاج. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 3:18

خوش باد مستی اتچون سنگها ٬ صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگبار نوبهاری و خواب دریچه رااز ضربه های وسوسه مغشوش می کنیدستِ مرا که ساقه سبز نوازش استبا برگهای مرده هم آغوش می کنیگمراه تر ز روح شرابی و دیده رادر شعله می نشانی و مدهوش می کنیای ماهی طلایی مرداب خون منخوش باد مستی ات که مرا نوش می کنیتو دره بنفش غروبی که روز رابر سینه می فشاری و خاموش می کنیدر سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باختاو را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟فروغ فرخزاد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 3:18

دیدم او را آه بعد از بیست سالگفتم : این خود اوست، یا نه، دیگری ستچیزكی از او در بود و نبودگفتم : این زن اوست ؟ یعنی آن پری ست ؟هر دو تن دزدیده و حیران نگاهسوی هم كردیم و حیرانتر شدیمهر دو شاید با گذشت روزگاردر كف باد خزان پرپر شدیماز فروشنده كتابی را خریدبعد از آن اهنگ رفتن ساز كردخواست تا بیرون رود بی اعتنادست من بود در را برایش باز كردعمر من بود او كه از پیشم گذشترفت و در انبوه مردم گم شد اوباز هم مضمون شعری تازه گشتباز هم افسانه مردم شد او#حمید_مصدق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: سه شنبه 1 خرداد 1403 ساعت: 15:55

... در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیستمینشینی رو به رویم خستگی در میکنیچای میریزم برایت توی فنجانی که نیستباز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟باز میخندم که خیلی! گر چه میدانی که نیستشعر میخوانم برایت واژهها گل میکنندیاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیستچشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی -دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟وقت رفتن میشود با بغض میگویم نروپشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیستمیروی و خانه لبریز از نبودت میشودباز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست.بیتا امیری. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رنجبر تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 22:22

صفحه بندی